تا حالا مامان به این لارجی دیده بودی؟؟

نمي دونم فيلم سه زن را ديدين يا نه اما واقعا مايه شرمساري ماست كه يه زن ايراني به جاي افتخار به تاريخ و ايراني بودن خودش افسوس از دست رفتن حقوقش را بخوره آخه منيژه جون راستشو بگو هدفت از ساختن اين فيلم چي بود نكنه بخاطر معروف شدن پگاه جونته آخه به چه قيمتي تصويري كه تو از زناي ايراني و غم و غصه ها و بدبختياشون به تصوير كشيده بودي انقدر خالي بندي بود كه وقتي فيلمت تموم شد همه تو سينما مي گفتن احتمالا كارگردانش ايران زندگي نمي كرده تو روزنامه مردم سالاري نوشته بودن اين فيلم و به جريان اصلاحات تقديم كردي آخي خوب بايدم اين كارا كني!!ما دخترا و زناي ايراني هرچي مي كشيم به خاطر وضعيت نابسامانيه كه تو دوره اصلاحات واسمون بوجود اومداون آزادياكه يه مشت زن فراري پيدا كردن خيلي از جووناي مارا به انحراف كشوند يادمه اون موقع واسه مجوز ندادن همين خاتمي جونت به فيلم زندان زنان گفته بودي مي ري جلو مجلس سيگار فروشي مي كني وايييييييييييي كه اي كاش همون موقع مجوز فيلمو نمي گرفتيو سيگار فروشيتو مي كردي چون خيلي بيشتر از فيلمو فيلمسازي كه با ذهن مردم كار داره بهت مياد اين فيلمو به اصلاحات تقديم كن تاثمره آزاديهايي كه اون موقع قبح همه چيزو واسه نسل حالا شكست را ببينن مي دوني ديالوگاي مسقره اي كه بين پگاه جون و بابك حميديان رد و بدل مي شه مارا تو سينما ياد چي مينداخت حرفاي اون پسره كه فلسفي بود خيلي شبيه تز خاتمي درباره جامعه مدني بود جامعه اي كه آرمانشهر حاج خاتمي بود اما ديديم چي از آب در آمد جامعه اي شد كه ديگه حرف زدن از ارزشها توش به مثابه فحش و دري وري بود من نمي دونم چرا اون دختري را كه سنگسار كه چه عرض كنم!!!هزارتا مجازات ديگه هم حقش بود و انقدر مظلوم نشون دادي؟ منيژه جون اولا تو دهاتاي ايران ما ازين دخترايي كه تو به تصوير كشيدي نيست در ثاني تازه داري با مظلوم نمايي قبح اين گناهم ميريزي مثلا مي خواي بگي /اخر حقوق بشري !!!منيژه جون مثلا با حكمت!!!از شما بعيده مشكل زناي ايراني سنگسارو فراموش كردن تاريخشون نيست همه بدبختي اونا به فراموش كردن موازين دينيشون برمي گرده!!ادرسته كه حقوق زنا تو اين مملكت بعضي جاها به ناديده گرفته ميشه اما دليلش اون چيزي كه شما به تصوير كشيدي نيست در اخر مي گم حيف پولي كه دادم و رفتم سينما و سه زن را ديدم راستي يه تشكر هم بهت بدهكارم تا حالا مامان به اين فداكاري نديدم كه برا ستاره شدن دخترش حيا و عفت زناي مسلمان اونم از نوع ايرانيش را زير سوال ببره براي سينما مون هم واقعا متاسفم كه هرروز داره به مرزهاي حرمت شكني و پرده دري و بي غيرتي و كليشه نزديك ميشه!!!

«مسلمان و مسلمان نماها»

با يکي از دوستان بحث «مسلمان و مسلمان نماها» و «دوست و دوست نماها» پيش آمد، که بنده در جواب گفتم متأسفانه هرروز که مي گذرد تازه مي فهمم دور و بر ما چقدر از اين «نماها» وجود دارد. در ذيل فقط مسلماني را با چند جمله ساده عرض کرده ام : 


مسلماني :


 فقط رعايت ظاهر نيست. اين خوب است ولي اصل اين است؛


چادر مشکي به سر کردن و محاسن بلند کردن، مسلماني نيست. اين خوب است ولي اصل اين است؛


حتي رعايت مستحباتي مانند رفتن به مجلسي براي خواندن دعاي ام داوود(ع) و ...نيست. اين خوب است ولي اصل اين است؛


حتي و حتي انجام واجبات نيست. اين خوب است ولي اصل اين است؛


مسلماني :


 ظلم نکردن است؛


حق کسي را نخوردن است؛


دست نوازش بر سر يتيم کشيدن است؛


به حق خود قانع بودن است و در بهترين حالت، قسمتي از حق خود دادن است؛


حسادت نکردن است؛


دروغ نگفتن است؛


تظاهر به امر خيرنکردن است؛ 


صله رحم کردن است؛


به بزرگان احترام گذاشتن است و حتي به کوچکترها؛


ادعاي مسلماني کردن و با يک حرف که صحت و سقم اون معلوم نيست، تمام اصول مسلماني را زير پا گذاشتن،منافات دارد.


ادعاي مسلماني کردن و با يک تَلنگر، تمام اصول مسلماني را زير پا گذاشتن، منافات دارد.


اگر اين چيزها و چيزهاي مشابه، بود آنوقت تازه واجبات تو به درگاه عبوديت پذيرفته است.


 

آفتاب گیری!!

برای من که خبری نیست .برای شما چی؟هرچی توش می گردم ...ستم به بعضی چیزا می خوره ولی از بس تاریکه نمی فهمم چیه. دستم داره یخ می زنه .چقدر سرده .این قلب اهم که نشد قلب .یه چاردیواری تنگ و تاریک و سرد .چیز به درد بخوری توش پیدا نمی شه چندتا رد پا آلبوم و عکس یادگاری و دفترچه خاطرات. ااما هیچ کدوم نه زنده بودن و نه حرارت و نور داشتن .یعنی بعضیا شون یه خرده حرارت داشتن،اما خیلی زود می زذن خودشون را از یخ زدگی نجات می دادن ...بگذا ر دست تو قلبت کنم ببینم مال تو چه خبره !اوه!اوه! سوختم عجب داغه چه نوری!چشمم و زد.آفتاب وسط آسمان قلبته معلومه...نمی شه اصلا بهش نگاه کرد .آخ دلم لک زده واسه یه ذره آفتاب .نمی شه یه ذره از اون آفتابت به من بدی .می خوام یه خرده آفتاب بگیرم .یخم وابره...!! صبرکن دست تو کجاست؟این چیه تو دستت؟

-       قرآن بخوان

-       جواب سوالم را ندادی ...اما چشم راستش...می خوانم ولی هنوز یخم.

-       خوب هرچه قدر خوندی ،ببین چی می گه ؟حرفش چیه؟گوش کن دیگه.اگر گوش کردی و فهمیدی عمل کردی آن و فت داغ داغ می شی.

-       سخته نمی فهمم...
هرچقدرشو که فهمیدی همون قدر بسه ،به همان عمل کن .در ضمن برای اینکه سوال قبلیت ه م بی پاسخ نمونه ،تو این دستم قرآنه آن یکی دستم تو دست معصوم .آن آفتابی که دنبالشی همین دوتاست

-       این یعنی انزال قرآن.هرچه قرآن به قلب آدم نازل بشه قدر آدم همونه .هرچه قران بیشتر به قلب نازل بشه قدر  و اندازه ام بیشتره.سوره قدر را خوندی؟؟همه قرآن بر قلب معصوم نازل می شه .اما هر کسی سهمی از این انزال را خواهد داشت هرکس به اندازه در کش از قران

-       شب قدر شب انزاله قرآنه .سمه من از این شب چقدر است؟سوره قدر را خوانده ای؟؟

آخ امان از دست این سکته های قلبی یک دفعه ای .از بس قلبها یخ زدست.بیاید آفتاب قرآن بگیریم...